تبليغاتX
خانه عشق من

خانه عشق من

سلام ؟ خوبید ؟ خوش میگذره ؟ عیدتون مبارک ... چه خبرا ؟

ما هم خوبیم .. خبر خاصی نیست .... یکشنبه بالاخره با دوستم طنین جون قرار گذاشتیم و همدیگرو  دیدیم ... البته این اتفاق در راستای آشنایی با محصولات اوریف لیم اتفاق افتاد .....

دو شنبه هم با دعوت از سوی من و آقای همسر مامان جون و بابا جونم اومدن خونه ما ... البته بعد از عروسیمون این اولین دفعه ای بود که مامن و بابام برای ناهار می یومدن خونه ما ....

بعدشم با مامانم آش پشت پای داداشم رو پختیم و عصرش هم مامان و بابا رفتن خونه خودشون و من و آقای همسر هم رفتیم خونه مامان آقای همسر و آش بردیم اونجا و به اصرار ما رو  شام نگه داشتن اونجا ... البته من دلم میخواست آش و بدیم و با آقای همسر بریم بیرون بگردیم ... ولی دیگه چاره ای نبود.... وقتی میریم خونشون اونقدر اصرار می کنن بمونیم که بعضی وقتها من کلافه میشم ... آخه یکشنبه ما شام اونجا بودیم .. تقریباٌ چند وقته من و آقای همسر بیشتر مهمونی بودیم تا اینکه با هم تنهایی جایی بریم .. الان از اون وقتهاییی هست که بیشتر دلم میخواد با آقای همسر تنها برم بیرون ولی نمیشه ... نظر شما چیه ؟   

*الانم که توی اداره هستم وهیچ خبر خاصی نیست ....

 بعداٌ نوشت : ما هفته دیگه یه سفری در پیش داریم که امکان بردن خواهر آقای همسر هم وجود داره ... (آقای همسر یه خواهر داره که هنوز ازدواج نکرده ) البته خواهر آقای همسر خیلی دختر خوبییه ومن دوست دارم با خودمون ببرمش فقط فکر میکنم شاید این قضیه باعث بشه که بعداٍ اگه یه مسافرت برامون پیش بیاد براش ایجاد توقع کنه که همراه ما بیاد ... اگه نظری در این مورد دارید به من بگید .. یا مثلاٌ اگه جای من بودید چه کار می کردید ؟؟

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388 15:53 توسط لیلی |


سلام  به دوستای خوبم ....

*یه چند وقته همش فکر پیشرفت افتاده تو کلم ... ولی چون خیلی پول تو دست و بالم نیست     نمی دونم از کجا شروع کنم ؟!!!!! مثلا٬ٌ دلم میخواد برم یه زمین بخرم حالا هر جا شد ... یا مثلاٌ برم ماشینمو عوض کنم ... ولی برای عوض کردن ماشین مصمم تر هستم .. دارم دنبال یه ۲۰۶ سفید یا آلبالویی می گردم ....

** برادرم داره دو روز دیگه میره کانادا برای ۵۰ روز ... وقتی فکر می کنم اشک تو چشمام جمع میشه .. آخه من همین یه برادرو دارم ..

*** توی این هفته همش مهمونی بودیم امشب هم عمه جونم مارو پاگشا کرده ....

**** راستی موهامو رنگ کردم بلوند دودی ... ولی یه ذره به قرمزی میزنه .. باید چکار کنم؟؟  

***** راستی اون واحد درسی بود .. شاید قضیش حل شه چون برای استاد تحقیق بردم ..

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 11:21 توسط لیلی |


سلام ... ميدونم ... به خدا ميدونم كه دير به دير آپ مي كنم ..

حتي ميدونم شايد خيلي هاتون اصلاٌ‌منتظرم نباشيد .. ميدونم كه اين خونه براي نوشتن خاطرات

خوب و
 بد خودمه .. ولي به خدا يه مقدار گرفتارم .. ...راستش  كاراي اداره و كاراي خونه

وقت زيادي برام
نمي زاره .... خوشبختانه كاراي اداره و خونه خوب پيش ميره ولي اين دانشگاه

لعنتي رو نميدونم چكار
كنم .. .. از وقتي از مكه اومدم تقريباٌ يه هفته بعدش كه دانشگاهها تعطيل

و شد و هفته بعد ترش هم
امتحانام شروع شد ... منم اين ترم به خاطر كاراي عروسي ۱۲ وااحد

بيشتر نگرفتم .. امروز رفتم دانشگاه
ديدم دو تا از درسام رو شدم ۱۷ و ۱۸ و يكي ديگه رو چون

به استاد تحقيق ندادم بهم داده ۸ .. دارم
 ديوونه ميشم .. بچه ها اگه از ۱۲ واحد ۹ واحد رو پاس

كنيم حذف ترم ميشيم ؟

نميدونم حالا چي ميشه ؟ ... راستش ميخوام صداشو در نيارم و ترم بعد همينطوري برم واحد بگيرم ...

 تور و خدا اگه اطلاعاتي داريد كمكم كنيد .... به شدت اعصابم خورده ....

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388 12:27 توسط لیلی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

سلام من لیلی هستم 26 سالمه در تاریخ 24/12/86 با کسی که به اندازه دنیا دوسش دارم عقد کردم ودر تاریخ 1/2/88 با هم عروسی کردیم و رفتیم زیر یک سقف ... اینجا رو انتخاب کردم برای ثبت خاطرات روزانه ام .....


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آذر 1388

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387



پیوندها

طنین جون
شهلا جون
مهربانو جون
آذرجون
آلما جون
دزی جون
تبسم جون
دخملی
هلیا جون
نیاز
گیتی جون
خاطرات یلدا و یاشار
پرنیان جون
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin


آمار وبلاگ

تعداد بازديدهای اين وبلاگ:

خدمات وبلاگ نویسان