|
سلام سلام دوستای خوب و ناز خودم ..... خوبید ؟ خوش میگذره ... منم خوبم ...... بزارید از روز عروسی براتون بگم .. سه شنبه صبح ساعت ۶ از خواب بیدار شدم و دوش گرفتم و ساعت ۳۰/۷ رفتم آرایشگاه .. البته اون روز آرایشگاه چون وسط هفته بود خلوت بود و ۷ تا عروس بیشتر نبودیم چون گل سرخ همیشه بین ۲۰ تا ۲۵ تا عروس توی یک روز داره ... قرار بود منو ساعت ۱۲ آماده کنه ولی من ساعت ۱ حاضر شدم .... کار آرایش و شینیون من بی نظیر بود البته به خدا از خودم تعریف نمیکنما اینو همه اون روز به من گفتن ... چون سبک آرایشم لایت متوسط بود ... به خدا خیلی خوب شده بودم ... یعنی واقعاٌ راضی از آرایشگاه اومدم بیرون ... بعدش به همراه فیلمبردار رفتیم باغ و کلی عکس و فیلمو ... گرفتیم و حالا کلی هم دیرمون شده بود تازه باید میرفتیم آتلیه و... با سرعت هر چه تمامتر رفتیم به سمت آتلیه و کلی عکس هم اونجا انداختیم و رفتیم به سمت تالار ... البته ما چون مراسم عقد هم داشتیم باید زود میرسیدیم ولی خوب خیلی هم زود نشد ....وقتی رفتم تالار همه کفشون بریده بود .. از بس خوب شده بودم ..... راستی لباس عروسم اونقدر زیبا شده بود .. یعنی مدلش خیلی منحصر به فرد بود هر کی می دید تعریف میکرد ... رفتیم تالار و مراسم سوری عقد برگزار شد و فامیلا زحمت کشیدن و کادوهاشون دادن .. دستشون درد نکنه .... توی عروسی هم کلی بزن و بکوب بود کلی رقصیدمو و بعد از تالار هم رفتیم خونه مادر شوهری و اونجا هم کلی مراسم داشتیم و دیگه حدودای ساعت ۲ نصفه شب رفتیم خونه خودمون .. وما تا حدودای ساعت ۴ داشتیمن سنجاق سر باز میکردیم ... دیگه داشت اشکم در میومد آخه داشتم از خستگی می مردم .... دیگه خوابیدیمو صبح ساعت ۳۰/۹ برامون صبحونه آوردن و من دوباره برای پاتختی رفتم آرایشگاه و این دفعه هم آرایشم خیلی خوب بود هم لباس پاتختیم معرکه بود ..... ... دیگهوواقعاٌ ترکونده بودم ..... وای چقدر از خودم تعریف کردم ... به خدا همش عین واقعیته ... .... ** چقدر عروسی آدم زود میگذره .. اصلاٌ باورم نمیشه الان یه هفته از عروسیم گذشه .... ** درضمن هرکی دوست داره میتونه بیاد خونمون عکسامونو ببینه ... ** از شب عروسی تا حالا یه شب هم خونه نبودیم ... همش مهمونی و اینور و اونور ... به خدا دارم از خستگی می میرم .... ** پنج شنبه دارم میرم مکه ... هنوز ساکامو جمع نکردم ... حدوداٌ ۱۲ روز نیستم ..... ** از دوستای گلم ساینا جون ، آلما جون ، مریم جون ، شقایق جون ، سپیده جون و آذر جون ممنونم که یاد من بودن ... ممنونم از همتون دوستون دارم .... + نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 9:21 توسط لیلی |
|
| ||||||